قصاص در دنیا


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



سلام ..ممنونم از نگاهتون..خوش اومدید... اگه دوست دارید مطالب مختلفی درباره ی طبیعت گردی، ساخت انواع کاردستی و کلی چیزای باحال دیگه اطلاعات کسب کنید خوشحال میشم به اینستاگرام ما سری بزنید قدمتونو روی چشم ما بذارید. @mahsano1372

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان تا خدا (نردبانی برای نزدیکی به خالق بی همتا) و آدرس takhoda.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.







نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 315
بازدید دیروز : 1144
بازدید هفته : 14270
بازدید ماه : 12906
بازدید کل : 178056
تعداد مطالب : 538
تعداد نظرات : 393
تعداد آنلاین : 1



آمار مطالب

:: کل مطالب : 538
:: کل نظرات : 393

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 315
:: باردید دیروز : 1144
:: بازدید هفته : 14270
:: بازدید ماه : 12906
:: بازدید سال : 178056
:: بازدید کلی : 178056

RSS

Powered By
loxblog.Com

قصاص در دنیا
شنبه 22 مهر 1391 ساعت 12:28 | بازدید : 774 | نوشته ‌شده به دست مهسا | ( نظرات )

روزی حضرت موسی از محلی عبور می کرد، به چشمه‌ای در کنار کوه رسید، با آب آن وضو گرفت و بالای کوه رفت تا نماز بخواند. در این موقع اسب‌سواری به آنجا رسید. برای آشامیدن آب از اسب فرود آمد و در موقع رفتن، کیسه پول خود را فراموش کرده و جا گذاشت و رفت.
بعد از او چوپانی رسید و کیسه را مشاهده کرد و آن را برداشت و رفت. پس از چوپان پیرمردی به چشمه آمد. آثار فقر و تنگدستی از ظاهرش آشکار بود. دسته هیزمی بر روی سر داشت، هیزم را یک طرف نهاده و برای استراحت کنار چشمه دراز کشید.
چیزی نگذشت که مرد اسب‌سوار برگشت و اطراف چشمه را برای پیدا کردن کیسه خود جستجو کرد ولی آن را پیدا نکرد. از پیرمرد پرسید، او هم اظهار بی‌اطلاعی کرد. بین آن دو سخنانی رد و بدل شد و کار به زد و خورد کشید. اسب سوار آن قدر پیرمرد هیزم‌شکن را زد تا این که جان داد.
حضرت موسی عرض کرد پروردگارا این چه پیش‌آمدی بود، عدل در این قضیه چگونه است؟ پول را چوپان برداشت ولی پیرمرد مورد ستم واقع شد؟! خطاب رسید ای موسی! همین پیرمرد پدر همان اسب‌سوار را کشته بود. بین این دو قصاص انجام گردید. پدر اسب‌سوار هم به پدر چوپان به همان اندازه پول بدهکار بود، از این رو حق به حقدار رسید. من از روی عدل و داد حکومت می‌کنم.
???
آیه ?? سوره نور: و یبین الله لکم الایات والله علیم حکیم
و خدا آیات خود را برای شما بیان فرمود که او به حقایق امور و اسرار و باطن خلق دانا و به مصالح بندگان و نظام عالم کاملاً آگاه است.

برگرفته از کتاب اندرزها و حکایات 




:: موضوعات مرتبط: ادبی , گوناگون , ,
|
امتیاز مطلب : 24
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: